بازم گل نرگس اومد به خونه ، به کوچه اومده نعنا و پونه
بیا گل ریحون دارم دیگه نوروز تو راهه
بیا رنگین کمون دارم دیگه نوروز تو راهه
پرستو بر گشته لونه میسازه ، لونشو گوشه ایوون می سازه
بیا گل ریحون دارم دیگه نوروز تو راهه
بیا رنگین کمون دارم دیگه نوروز تو راهه
اسب سفیدشو سرما زین کرده ، باد و بارونشو تو خورجین کرده
بیا گل ریحون دارم دیگه نوروز تو راهه
بیا رنگین کمون دارم دیگه نوروز تو راهه
خورشید خانوم پنجه ش گرم و طلایی ، تو باغ درختا رو چراغون کرده
بیا گل ریحون دارم دیگه نوروز تو راهه
بیا رنگین کمون دارم دیگه نوروز تو راهه


به گزارش سایت خبری خانه ی هنرمندان ایران، در شماره ویژه نوروز 1386 این نشریه، 36 داستان از نویسندگان ایرانی در قالب داستان کوتاه و یا فصل هایی از رمان انتخاب شده که غالبا به صورت مستقیم و غیرمستقیم به نوروز و بهار پرداخته اند.
گفتنی است داستان هایی که در این ویژه نامه درج شده است از نسل اول داستان نویسان ایران تا امروز را شامل می شود.
محمدعلی جمال زاده، سیمین دانشور، ابراهیم گلستان، جلال آل احمد، ایرج پزشک زاد، احمد محمود، جمال میرصادقی، اسماعیل فصیح، پرویز دوایی، جواد مجابی، گلی ترقی، محمود دولت آبادی، مسعود کیمیایی، هوشنگ مرادی کرمانی، رضا جولایی، علی اشرف درویشیان، عمران صلاحی، عطاالله مهاجرانی، هوشنگ گلمکانی، احمد بیگدلی، محمد قاسم زاده، محمد بهارلو، سیامک وکیلی، محمدرضا گودرزی، علی خدایی، ناهید طباطبایی، محمد کشاورز، داوود غفارزادگان، محمدآصف سلطان زاده، مریم رئیس دانا، سیامک گلشیری ، محسن فرجی ، حسن نیکبخت و جواد ماه زاده از نویسندگان صاحب داستان در این ویژه نامه هستند.
ويژه نامه نوروزي بخارا در بیش از 370 صفحه از شنبه 26 اسفند به پيشخوان كتابفروشی ها می آید.
آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند
آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند
آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي
به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند
دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد
شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند
فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است
فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند
صبحِ فردا به شبت نيست که نيست
تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند
راستـي آنچـه بـه يــادت داديم
پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند
آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان
به خــدا آخــر دنيـاست، بخند


آنگاه كه چشم بسته
روي طنابي كه يك سرش در دست تو بود
بند بازي مي كردم
در يافتم كه هميشه در عشق.........
مساله اعتماد بوده است
ميان چشم هاي بسته من و
دست هاي لرزان تو!!!!!
وقتي از روي آتش مي پريم ميگيم : زردي من از آنِ تو و سرخي تو از آنِ من. بياين امروز به سبك و شيوه ابا و اجداديمون چهارشنبه سوري را جشن بگيريم. همين آتيش روشن كردن و از روش پريدن. امروز بايد شاد بود و شادي كرد. اگر نميتونين در بيرون شادي خودتونو بروز ! بدين در خونه خودتون شاد باشين و آرزو كنين كه براي همه ي عمر شاد باشين.
در كشورهاي ديگري كه نوروز را جشن ميگيرند از جمله آذربايجان، در چنين روز مردم از پير و جوان و زن و مرد در يكي از ميدانهاي اصلي شهر جمع مي شوند و به رقص و شادي و پايكوبي مي پردازند. فرارسيدن نوروز را به همديگه تيريك ميگن و براي هموطنهاي خود آرزوي سلامتي ميكنن. نه صداي ترقه اي شنيده ميشه و نه چيز ديگري. خواننده هاي ملي ميخوانند و مردم شادي ميكنند.
حالا كه ما هم در كشور خودمون خواننده ملي زيادي داريم از موسيقي سنتي گرفته تا پاپ ، چقدر خوب ميشد كه شهرداري ها از جمله شهرداري تهران به جاي اين همه خرج و هزينه براي چيزاي بيخودي تعدادي از ميدانهاي شهر را براي جشن چنين روز باستاني انتخاب ميكرد تا مردم با دست زدن و گوش دادن به موسيقي اين روز را جشن بگيرند.
چهارشنبه سوريتون مبارك باشه ، به همه تون خوش بگذره ، خوش باشيد و شاد و سلامت


انشاا.. نوار قلبت ملودي زندگي سالم و طولاني را بنوازد همه اندامهاي داخلي و خارجي ات در تعادل و
سلامت كامل باشند و جيبت همواره پر از اسكناس باشد.
انشاا.. موها و پوست صورتت هميشه شاداب باشد و ارزش سهام هايت هرگز پايين نيايد. و فشار خون،تري گليسريد،كلسترول و بهره وام بانكي ات هرگز بالا نرود.
انشاا.. وقتي فرشته سال نو از راه مي رسد تو را در ميان اعضاي خانواده عزيزت و دوستان مهربانت پيدا كند.
انشاا.. سال جديد خوراك بهتر، محيط آرامتر، قيمت هاي ارزانتر و رضايت و خشنودي هر چه بيشتر را برايت به ارمغان بياورد.
انشاا.. آن چه در آيينه مي بيني تو را راضي و خوشحال نمايد و آنچه ديگران در تو مي بينند آن ها را خوشحال و راضي نمايد.
انشاا.. كسي آنقدر تو را از ته دل دوست بدارد كه خطا هايت را ببخشد ، بدي هايت را ناديده بگيرد و براي همه مردم دنيا از خوبي ها و فضائل اخلاقي ات بگويد.
انشاا.. صداي آگهي هاي بازرگاني تلويزيون بيشتر از برنامه اي كه در حال ديدن آن هستي نباشد.
انشاا.. دخل و خرجت با هم جور در بيايد و به علاوه مقدار قابل توجهي اضافه هم براي كار هاي خير و صدقات در حساب بانكي ات يافت شود.
انشاا.. فراموش نكني كه حداقل يك بار در روز به كسي كه برايت عزيز است بگويي "دوستت دارم".
انشاا.. در جهاني پر از صلح و صفا زندگي كنيم و عشق به خدا را در هر غروب ، در هر گلبرگ بسته گلها، در لبخند هاي كودكانه ، در بوسه هاي عاشقانه و در هر ضربات حيرت آور ، خارق العاده و معجزه آميز و حيرت آور قلبمان ببينيم.

ولی فقط و فقط اومدم بگم خدایا شکرت
بازم دیشب خدا بزرگی خودشو به من ثابت کرد
خدایی خوب خدایی داریم
خدایا شکرت
خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویا ها
بدونی با تو و بی تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ همین حالا...

فریبنده زادو فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ، از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش واکن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
دوباره تصميم دارم بنويسم . از احوالات خودم.تازه اومدم خونه. خيلي خسته ام . هيج وقت اين همه خسته نبودم.
فردا هم كلاس دارم بايد ساعت 6.30 برم. خداي من امروز عجب روزي بود نمي دونم بگم خوب بود يا بد.
از صبح گرفتار بودم. عليرضا (خواهر زادم)چند روزه بدجوري مريضه خدايا ديونه مي شم وقتي حالش بد مي شه
از صبح تو بيمارستانم. ساعت 2 يه قراره كاري داشتم. چند وقته كه بهم سفارش يه كار دادن منم همش دارم از زيرش در مي رم ولي امروز ديگه حسابي غافلگيرم كردن. بهم سفارش يه بورشور دادن دوست داشتم قبول كنم . ولي كارام زياده . كلاسهاي پشت سرهم حسابي خسته ام مي كنه خلاصه با 1000 تا بهونه اي كه آوردم . ولي خدايي نتونستم از زيرش در برم . اونا سمج تر از من بودن. نمي دونم شايد قسمت اين بود . شكايتي ندارم هميشه از اينكه سرم شلوغ باشه لذت مي برم. همشم بخاطر رشتمه. گرافيك. يادمه از وقتي دبستان بودم اصلا نمي دونستم گرافيك چيه فقط اسمشو شنيده بودم . اينقدر گفتم تا بالاخره رفتم هنرستان 3 سال با عشق تمام گرافيك خوندم. وقتي كنكور دادم سال اول نقاشي قبول شدم . ولي من ميگفتم فقط گرافيك . بالاخره به آرزوم رسيدم . اونروزي كه اسممو توروزنامه ديدم . اصلا تعجب نكردم انگار مي دونستم قبول مي شم اونم تو رشته خودم .حالا كه ديگه كم كم داره درسم تموم ميشه دلم مي سوزه دوست دارم تا آخر عمرم دانشجوي گرافيك بمونم . واييي نمي دونيد چه لذتي داره البته با همه سختي هاش همه شب بيداري هاش . همه حرص خوردن هاش . ولي از اون سختي هاست كه لذت بخشه . نمي دونم تجربه كرديد يا نه.هر چي سخت هم باشه من خودم قبولش كردم پس هيچ حرفي ندارم
به گزارش سايت خبري خانه ي هنرمندان ايران به نقل از روابط عمومي خانه سينما در اين اقدام كه براساس پيشنهاد «رضا ميركريمي» مديرعامل خانه ي سينما و تصويب هيات مديره ي جامعه اصناف سينماي ايران صورت گرفته است، هر پروژه ي سينمايي در طول يك دوره (سه ساله) بطور شبانه روزي تحت پوشش پرداخت هزينههاي پزشكي و غرامت فوت يا نقص عضو قرار ميگيرند.
روابط عمومي خانه ي سينما با اعلام خبر فوق افزود: كليه ي اعضاي خانه ي سينما براي استفاده از اين امكان كافي است درخواست خود را پس از عقد قرارداد با تهيه كننده و تاييد ايشان به خانه ي سينما ارايه نمايند تا پس از اخذ كپي پروانه ساخت از تهيه كننده، تحت شمول بيمه مورد نظر قرار گيرد.
پوششهاي تكميلي اين بيمه علاوه بر هزينههاي پزشكي و غرامت فوق يا نقص عضو عبارتند از: بيمه حوادث ناشي از وسايل نقليه موتوري - پرداخت خسارت بدون راي دادگاه - جبران هزينههاي پزشكي بدون اعمال تعرفه - پوشش بيمهاي براي تهيه كننده و يا كساني كه به نحوي بخش از كار مورد بيمه را انجام ميدهند - پروژههاي جنگي و پليسي به تفكيك ريسك.
نمي دونم حكايت اون دوتا خط موازي رو كه مي گفتن به هم نمي رسيدو شنيديد يا نه؟
حكايت از اين قراره كه:
دو خط موازي زاييده شدند. پسركي در كلاس درس آنها را روي كاغذ كشيد . آن وقت دو خط موازي
چشمشان به هم افتاد و در همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند. خط اولي گفت:
ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم . و خط دومي از هيجان لرزيد. خط اولي گفت : و خانه اي داشته
باشيم در يك صفحه دنج كاغذ. من روزها كار مي كنم . مي توانيم خط كنار يك جاده دور افتاده و متروك
شويم . يا خط كنار يك نردبان . خط دومي گفت: من هم مي توانم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ
شوم ، يا خط يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت .
خط اولي گفت: چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت.
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت بهم نمي رسند و بچه ها تكرار كردند: دو خط
موازي هيچ وقت بهم نمي رسند.دو خط موازي لرزيدند. به همديگر نگاه كردند.و خط دومي زد زير گريه .
خط اول گفت : نه اين امكان ندارد . حتما يك راهي پيدا مي شود. خط دومي گفت: شنيدي كه چي گفتند؟
هيچ راهي وجود ندارد. ما هيچ وقت به هم نمي رسيم . و دوباره زد زير گريه. خط اولي گفت : نبايد نااميد
شد. ما از اين صفحه كاغذ خارج مي شويم و دنيا را زير پا مي گذاريم. بالاخره كسي پيدا مي شه كه مشكل
ما رو حل كنه . خط دومي آرام گرفت . و اندوهناك از صفحه كاغذ بيرون خزيد. از زير در كلاس گذشتند
و وارد حياط شدند. و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد. آن ها از دشتها گذشتند.... از
صحرا هاي سوزان ..... از كوههاي بلند......از دره هاي عميق ..... از دريا ها ..... از شهرهاي شلوغ....
سالهل گذشت. آنها دانشمندان زيادي را ملاقات كردند. رياضيدان به آنها گفت: اين محال است. هيچ فرمولي
شما را به هم نخواهد رساند. شما همه چيز را خراب مي كنيد . فيزكدان گفت: بگذاريد از همين الان نا اميدتان
كنم. اگر مي شد قوانين طبيت را ناديده گرفت، ديگر دانشي به نام فيزيك وجود نداشت . پزشك گفت:از من كاري
ساخته نيست، دردتان بي درمان است. شيمي دان گفت: شما دوعنصر غير قابل تركيب هستيد. اگر قرار باشد
با يكديگر تركيب شويد همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد. ستاره شناس گفت: شما خودخواه ترين
موجودات روي زمين هستيد. رسيدن شما به هم مساوي است با نابودي جهان . سيارات از مدار خارج مي شوند
كرات با هم برخورد مي كنند، نظام دنيا از هم مي پاشد. چون شما يك قانون بزرگ را نقض كرده ايد.فيلسوف
گفت : متاسفم جمع نقيضين محال است.
و بالاخره به كودكي رسيدند. كودك فقط يك جمله گفت:شما به هم مي رسيد.يك روز دو خط به يك دشت رسيدند
يك نقاش ميان سبزه هاا يستاده بود و نقاشي مي كرد . خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم در آن حتما
آرامش خواهيم يافت. و آن دو وارد دشت شدند. روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش . نقاش فكري كرد و
قلمش را حركت داد . و آن دو ريل قطار شدند كه از دشتي مي گذشت . و آن جا كه خورشيد سرخ آرام آرام
پايين مي رفت، دو سر خط موازي عاشقانه به هم رسيدند.
كاش همه ي ما مثل اين دو تا خط بوديم و تا آخرش با هم بوديم.

يك مركز خريد شوهر وجود داشت كه(البته تو خارج) زنان مي توانستند به آنجا بروند و مردي را انتخاب كنند كه شوهر آنان باشد،اين مركز پنج طبقه داشت،و هر چه كه به طبقات بالاتر مي رفتند،خصوصيات مثبت مردان بيشتر مي شد.اما اگر در طبقه اي دري را باز كنند بايد حتما" آن مرد را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند،ديگر اجازه برگشت ندارند و هر شخصي فقط يك بار مي تواند از اين مركز استفاده كند.
روزي دو دختر كه با هم دوست بودند،به اين مركز خريد رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پيدا كنند.
در اولين طبقه، بر روي در نوشته شده بود: اين مردان شغل و بچه هاي دوست داشتني دارند.دختري كه تابلو را خوانده بود گفت:بهتر از كار نداشتن يا بچه نداشتن است،ولي دوست دارم ببينم بالاتري ها چگونه اند؟پس رفتند.
در طبقه دوم نوشته بود:اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند.دختر گفت:هوم م م ،طبقه بالا چه جوريه...؟!!
طبقه سوم: اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند و در كار خانه هم كمك مي كنند. دختر:واي چقدر وسوسه انگيز،ولي بريم بالاتر ...و دوباره رفتند.
طبقه چهارم:اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند ،در كار خانه هم كمك مي كنند و هدفهاي عالي
در زندگي دارند.آن دو واقعآ به وجد آمده بودند و اشك شوق مي ريختند. دختر: واي چقدر خوب،پس چه چيزهاي خوبي ممكنه طبقه آخر باشه.آنها گريه مي كردند!!!.
پس به طبقه پنجم رفتند...
آنجا نوشته شده بود:اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كند زنان راضي شدني نيستند.(خارجياش )از اينكه براي اولين و آخرين بار به مركز ما آمده ايد
متشكريم و روز خوبي را براي شما آرزومنديم...!!!
راستي اگه اين مركز خريد در ايران بود و 50 طبقه داشت به نظر شما
خانم های محترم از همش دیدن میکردند؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
به نظر شمام آغازه دوست داشتن قشنگه؟
پايانش كه اينجوريه :
اخه چرا از اولش دلشو می گیری که حالا بخوای پسش بدی؟![]()

جای همتون خالی![]()
چند دليل محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد
۱- نام هر گل زيبايي كه در طبيعت است روي شما مي گذارند![]()
۲- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد
و غم وغصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.![]()
۳- آن قدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي آوريد.
۴- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم آبي و قرمز يا اين
حزب وآن حزب جلزو ولز كرده ايد و كركري خوانده ايد.![]()
۵- عشق و هنر ابداع شماست.![]()
۶- زيبايي مخصوص شماست.![]()
۷- هميشه جوانتر از سنتان هستيد و هيچكس نمي داند شما چند ساله ايد.![]()
۸- بهشت زير پاي شماست.![]()
۹- هميشه تميز و نظيف هستيد.![]()
۱۰- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از
جاي آن خبر ندارد.![]()
۱۱- مجبور نيستيد خانه به خانه برويد و خواستگاري كنيد مثل خانم ها در
خانه مي نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس وگل و هديه .......![]()
۱۲- حق تقدم با شماست.![]()
۱۳- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و كبود نمي شويد و خون به پا نمي كنيد.
۱۴- ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.![]()
۱۵- نصف بيشتر از صندلي هاي دانشگاه را شما تصاحب كرده ايد.![]()
و مهمترين دليل
حاضر نيستيد سرتان را بخاطر شكمتان بدهيد.![]()
![]()
اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگه هم وجود داره كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد


يه شب مهتاب ماه مياد تو خواب
منو مي بره كوچه به كوچه
باغ انگوري باغ آلوچه
دره به دره صحرا به صحرا
اونچا كه شبا پشت بيشه ها
يه پري مياد ترسون و لرزون
پاشو مي ذاره تو آب چشمه
شونه مي كنه موي پريشون
يه شب مهتاب ماه مياد تو خواب
منو مي بره ته اون دره
اونجا كه شبا يكه و تنها
تك درخت بيد شاد و پر اميد
مي كنه به ناز دستشو دراز
كه يه ستاره بچكه مثه يه چيكه بارون
به جاي ميوش سر يه شاخش بشه آويزون
يه شب مهتاب ماه مياد تو خواب
منو مي بره از توي زندون
مثه شب پره با خودش بيرون
مي بره اونجا كه شب سياه
تا دم سحر شهيداي شهر
با فانوس خون جار مي كشن
تو خيابونا سر ميدونا
عمو يادگار مرد كينه دار
مستي يا هشيار
خوابي يا بيدار
مستيمو هشيار شهيداي شهر
خوابيم و بيدار شهيداي شهر
آخرش يه شب ماه مياد بيرون
از سر اون كوه بالاي دره
روي اين ميدون رد مي شه خندون
يه شب ماه مياد
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
امروز داشتم تو سایت ایرانیوز یه چرخی می زدم که یه دفعه چشم به یه خبری خورد
که خشکم زد. حدودآ ۱۵ دقیقه همینجوری زل زده بودم و داشتم خبر و نیگاه می کردم
منصور سينكي نوازنده صاحب نام تار درگذشت
خدای من دیروز که بابام پیششون بود میگفت :الحمدالله حالشون بهتره
اصلآ باورم نشد . به مامانم گفتم : مامانمم بد تر از من خشکش زد.
آخه مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خلاصه زنگ زدیم اینور و اونور فهمیدیم متاسفانه خبر درسته .
آخرین بار که برامون تار زده بود حدودآ ۳ ماه پیش بود.
رفته بودیم خونشون از اونجایی هم که می دونستن من از آهنگ الهه ناز خیییییییلی خوشم می آد
برام همون آهنگ و زدن . صدای سازش به من همیشه یه آرامش خاصی می داد
خیلی دوسش داشتم
روحش شاد
نهمین دوسالانه طراحی گرافیک معاصر ایران
(۲۷ خرداد تا ۳۱ شهریور ۱۳۸۶-تهران)

هنرمند ارجمند
جناب آقای بهروز غریب پور
با سلام
دانش ، تجربه ، خلاقیت و همت والای جنابعالی در زمینهی هنر نمایش ، منشا خلق آثاری نو و ماندگار شده و نقش موثر شما همواره در پویایی مجموعههای هنری دستاوردهای ارزشمندی داشته است.
ضمن ارج نهادن به خدمات هنری جنابعالی ، دریافت درجه یک هنری را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تبریک میگوییم و موفقیت روز افزون شما را آرزومندیم.
محمد حسین ایمانی
معاون وزیر


عجب روزي بود ديروز جاي همتون خالي
ديروز خودم تنهاي تنها
رفتم نمايشگاه نقاشي جاتون خالي مثل هميشه عالي بود
اين استاد(علي صدقدار) نمي دونيد چيكار مي كنه بازم تا پام رسيد اونجا و چشمم به تابلوها افتاد هوش از سرم پريد راستش من تكنيك رنگ روغن و زياد نمي پسنديدم ولي كار استاد آدمو جادو ميكنه از ديروز دوباره تصميم گرفتم كه برم سراغ رنگ و بوم وقلمو چند وقتي ميشه پشت سه پايه نشستم..از وقتي سعادت دانشجو شدن نسيب ما هم شد وما هم جزو اين قشر مستضعف جامه شديم ديگه کاراي گرافيكي مجالي به ما نداد تاپشت سه پاي بشينيم (اين و بگم گرافيك هيچ ربطي به نقاشي نداره)حس ميكنم نمي تونم يه نقاش حرفه اي بشم ولي به قول مامان گلم كه هميشه ميگه خودت نمي خواي وگرنه پيكاسوي قرن ميشدي![]()
نمي دونم شايدم بقول مامانم خودم نمي خوام
خلاصه رفتيم از اينكه تنها داشتم مي رفتم كلي ناراحت بودم
ولي از اونجايي كه خدا دل بندهاشو نميشكنه رفتم
اونجا ديديم چه خبره كلي از دوستام كه قبلا چند صباحي رو توي آتليه استاد با هم گذرونده بوديم اونجا هستن خلاصه كلي خوش گذشت كلي خورديم وخنديديم و گفتيم و شنيديم و البته كيفور شديم
استاد كلي ما رو جلو همه خجالت داد .تعريف و تمجيد و والبته شكايت كه چرا سري به ما نمي زني از اونجايي كه ما هم بلديم خوب بهونه بياريم يه جورايي سرو ته قضيه رو فيصله داديم .خلاصه جاي همه اونايي كه نبودن كلي خالي بود![]()
زندگي به جايي راه نمي برد
تنها تفرجي صبحگاهي است
به آنجا رو كه تمام وجودت به سوي آن جاري است
جايي كه باد مي وزد
اين راه تا جايي كه راه مي نمايد پيش گير
و هرگز در انتظار يافتن چيزي مباش
هرگز تعجب نكرده ام
چون هرگز در انتظار چيزي نبوده ام
همه چيز سرشار از حيرت است
و جايي براي نا اميدي نيست همه اميد است
اگر چيزي پيش امد خوش امد
و اگر چيزي پيش نيامد اين نيز مبارك تر از ان