تبليغاتX
..شب مهتاب..
 

مراسم چهلم زنده‌یاد رسول ملاقلی‌پور به همت جامعه ی اصناف سینمای ایران از ساعت 19 سه‌شنبه 28 فروردین در فرهنگسرای هنر برگزار می‌شود.

در برگزاری مراسم بزرگداشت چهلمین روز درگذشت خالق حماسه‌های جنگ سینمای ایران، معاونت امور سینمایی وزارت ارشاد، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، بنیاد سینمایی فارابی و انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس هم مشارکت می‌کنند.
بازگویی یادها و خاطره‌های هنرمندان و مسئولان سینما، نمایش فیلم «رکعتان فی‌العشق» اکبر نبوی، اجرای قطعه موسیقی و سروده‌ای که به همین منظور در خانه سینما تهیه شده، پخش کلیپی به کارگردانی مجید برزگر و نمایش مستندی به کارگردانی علی ملاقلی‌پور از جمله بخش‌های مراسم بزرگداشت یاد مرحوم ملاقلی‌پور است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 17:37 توسط سما |

 

 

یکی اینجوری

یکی دیگه اینجوری

اینا یعنی چی؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 0:17 توسط سما |

سلام،
خانه ی هنرمندان ایران در روز شنبه، بیست و پنجم فروردین ماه، با سه نمایشگاه تجسمی میزبان علاقمندان است.
شما می توانید در این روز از نمایشگاه نقاشی‌های هومن نصیری و رضا هزاره که در ساعت 17 در نگارخانه ی ممیز افتتاح می شود بازدید کنید.
برنامه ی دیگر این روز نمایشگاه طراحی وتصویرسازی‌های فرشید فردی منفرد و پویا عباسیان با عنوان « طرح، ربط، بی‌ربط» است که در ساعت 17 در در نگارخانه میرمیران افتتاح می شود.
سومین نمایشگاه این هفته نمايشگاه آثار نقاشی و طراحی آتوسا خلج اميرحسينی است که آن هم در ساعت 17 در نگارخانه ی نامی خانه ی هنرمندان ایران برگزار می شود.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 14:38 توسط سما |

 

توی قاب خیس این پنجره‌ها
عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم،
چه سياه ئه به تن‌اش رخت عزا!
تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم.

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


نفس‌ام در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد!
کاش می‌بستم چشامو، اين ازم بر نمی‌آد!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


عمر جمعه به هزار سال می‌رسه،
جمعه‌ها غم دیگه بی‌داد می‌کنه،
آدم از دست خودش خسته می‌شه،
با لبای بسته فرياد می‌كنه:

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


جمعه وقت رفتن ئه, موسم دل‌کندن ئه،
خنجر از پشت می‌زنه, اون كه هم‌راه من ئه!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه
!

 

 

    
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 9:43 توسط سما |

 

شنبه روز بدی بود، روز بی‌حوصله‌گی،
وقت خوبی که می‌شد غزلی تازه بگی؛


ظهر یک‌شنبه‌ی من، جدول نیمه‌تموم،
همه خونه‌هاش سیاه، روی خونه جغد شوم؛


صفحه‌ی کهنه‌ی یادداشتای من
گف دوشنبه روز میلاد من ئه،
اما شعر تو می‌گه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه!


غروب سه‌شنبه خاکستری بود،
همه انگار نوک کوه رفته بوده‌ن
به خودم هی زدم از این‌جا برو!
اما موش خورده شناسنامه‌ی من!


عصر چارشنبه‌ی من!
عصر خوش‌بختی ما!
فصل گندیدن من!
فصل جون‌سختی ما!


روز پنج‌شنبه اومد
مث سقائک پیر،
رو نوک‌اش یه چیکه آب
گف به من بگیر، بگیر!


جمعه حرف تازه‌ئی برام نداشت،
هر چی بود، پیش‌تر از این‌ها گفته‌بود! می‌بینم صورتمو تو آینه،
با لبی خسته می‌پرسم از خودم :
این غریبه کیه ؟ از من چی می‌خواد ؟
اون به من یا من به اون خیره شدم ؟

                                    



 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 16:11 توسط سما |

صد من كتاب شعر....هزار من غزل و قصيده....شاعرهاي خيالاتي...اينروزها همه شاعر شده اند!!! بدنبال چه ميگرديم؟!!!

زميني كه عشق بر ان ميرويد بايد كه خاك عاطفه در ان باشد....زمينيكه اسفالت است و دود و ازدحام و بي تفاوتي عشق كه پيشكش پشكل هم از ان بيرون نميزند!!!

همه شب بنشينم و زر و زر بنويسم و خيال بافي كنم كه پشت ديوار چشم انداز است!!! ميخواهم صد سال سياه نباشد...ديگي كه سر من نجوشد چه فرق دارد سر که بجوشد!!!

از من كه بگذرد چشم انداز را حواله كجايم كنم!!! زندگي من كپي از روي اصل ان است كپي هم زرتش زود در ميرود....همه شب را نق ميزنم...داد ميزنم...درد و دل با ديوار ميكنم اخر كار همان هستم كه بودم!!!

درشكه ام را خلاص كرده ام كه برود هركجا كه خواست....يا ته دره ميرود و شجره نامه ام متلاشي ميشود يا ميرود به يك باغ ميرسد و يكي از ما بهتران زير كتفم را ميگيرد و برايم شربت البالو اب ميزند!!!

اما اگربه اقبال ما باشد از ما بهترانش هم سبيل دارند....ميترسم در باغ بهشت هم سريش و مزاحم و اعصاب خورد كني رهايم نكنند....باخت هم اندازه دارد...يكبار و دوبار و سه باره اش درمان دارد اما سر اين قمار خانه هر روز و شبش باختن شرحي دارد نا گفتني...چرا زنده ام!!! حاصل چيست!!! و تا كي سرنوشت نقش ميزند و بازي در مياورد نميدانم!!!

شمائي هم كه ميخواني و درست نظر متضاد منرا داري فقط كمي صبر كن تا برايت بگويم كه اسياب به نوبت!!! بچه شلوارش را خيس نكند شب اما دراز است.....فقط عده اي زودتر ميفهمند و زودتر بيچاره ميشوند و عده اي ديرتر ميفهمند و يا نميفهمند كه انهم از اقبال بلندشان است....پوچ است....يك پوچ بزرگ...اگر هم معتقدي كه پوچ نيست خب نباشد در چشم من كه بوده است...نميتوانم چشمم را بيرون بياورم كه با ديد تو نگاه كنم!!! تو ديدت را بگذار لب كوزه سفالي اب گوارا نوش كن اداي فيلسوفها را هم در نياور من خودم جامعه شناسي افتخاري دارم از دانشگاه مردمك چشمهايم!!!

ديده را باور دارم نه حواله به ان دنيا را...

وقتيكه شوق كپك ميزند بايد مثل نانهاي كپك زده انرا حواله سطل اشغال كرد...برود خوراك گاوهاي دادمداري بشود...اين زندگي اب زرشك ميخواهد با يخ فراوان كه تكان تكان دهي و بگوئي زرشك....

من دلم سخت گرفتست ازين

ميهمان خانه مهمان كش روزش تاريك

بر اين پوچي كو ترانه اي كه شب كنار ايوان چاي در دست و بوسه در كف به شوق دو چشم تا صبح قصه انتظار را بازگو كنم...

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 10:40 توسط سما |

نمایشگاه نقاشی‌های جواد عفاری از اعضای پیوسته انجمن نقاشان ایران با عنوان "عکس‌های یادگاری یک نقاش"از روز شنبه هجدهم فروردین در نگارخانه‌ی ممیز خانه‌ی هنرمندان ایران برپا می‌شود.

در این نمایشگاه حدود 15 نقاشی از جواد غفاری که با موضوع عکس‌های یادگاری و با تکنیک آکرولیک و پاستل به تصویر کشیده شده اند در معرض دید علاقه مندان قرار خواهد گرفت.
جواد غفاری در خصوص این آثار گفت: شیوه اجرایی این آثار به اصطلاح ما بین طراحی و نقاشی است و کانپست کارها نگاتیو است. نگاتیوهای سه متری که در ابعاد بزرگ و از عکس‌های خانوادگی کشیده شده‌اند.
وی رنگ غالب در این آثار را سیاه و سفید عنوان کرد و گفت: مشخصه این کارها استفاده از رنگ سفید بر روی زمینه مشکی است. مساله کمی رنگ در این آثار بیشتر به خاطر تبعیت از موضوع نگاتیو بوده است. از رنگ‌های دیگری هم به صورت تزئینی وخطی استفاده شده است.
غفاری با بیان این که در این آثار شیوه مشخصی را دنبال نکرده است بلکه آثار او ثبت یکسری خاطرات است که حالتی طراحی گونه دارند، اظهار داشت: در این آثار بیشتر حس لحظه‌ای از موضوع را دنبال کرده‌ام و حال وهوای کلی آثار نیز بیشتر اکسپرسیونیستی است.
زمینه اصلی این آثار نیز مربع است که در واقع فرم‌های نگاتیو را تداعی می‌کنند که در کنار هم قرار گرفته‌اند.
وی افزود: هدفم این است که وقتی بیننده وارد نمایشگاه می‌شود کل آثار را به عنوان یک مجموعه واحد ببینند. در این آثار نیز خاطرات یک نقاش را در نگاتیوهای مختلفی آورده‌ام.
جواد غفاری متولد 1359 تبریز دانشجوی کارشناسی ارشد نقاشی در دانشگاه تربیت مدرس تهران وعضو پیوسته انجمن نقاشان ایران است که تاکنون سه نمایشگاه انفرادی از آثارش در تهران و 4 نمایشگاه درشهر تبریز برگزار کرده است. همچنین در بیش از 26 نمایشگاه گروهی شرکت داشته است.
این هنرمند همچنین در فعالیت‌های مطالعاتی و تحقیقاتی خود کتاب هاشور را که از طراحی‌های دوره فیگوراتیوش است در قطع جیبی در سال 82 به انتشار رسانده است.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 1:18 توسط سما |

بهرام گوهری پاداش سکوت را که از زیر آب به تصویر کشیده است به نمایش خواهد گذاشت. این نمایشگاه روز شنبه هجدهم فروردین ماه در نگارخانه میرمیران خانه‌ی هنرمندان ایران افتتاح می‌شود.
نمایشگاهی از عکس‌های زیرآب بهرام گوهری به دنبال انتشار کتاب چهره هنر در اواسط سال 85 که شامل تصاویری از 30 هنرمند سرشناس کشورمان بود، عکاسی از فیلم چند روز بعد ساخته بلند نیکی کریمی و در پی آن عکاسی زیر آب پاداش سکوت به کارگردانی مازیار میری و فیلم بلند صدای تهران به کارگردانی بهمن معتمدیان را درکارنامه هنری اش ثبت کرد. آخرین کار گروهی او نیز در سال 85 به گفته خودش گویا فیلمی است به سفارشی! برای جایی! و اکران در مکانی!!!
بهرام گوهری متولد 1362 تهران، فعالیت هنری خود را در سال 76 به طور رسمی آغاز کرده و در سال 81 به عنوان عکاس خانه‌ی هنرمندان ایران فعالیت داشته است .نمایشگاه پرتره هنرمندان ( کاخ نیاوران، 81)، نمایشگاه هفت از هفت(خانه‌ی هنرمندان ایران،82)، نمایشگاه کلاف‌ها و ماشین های عکاسی( گالری خاک شهریور 83) و نمایشگاه زندگی (خانه‌ی هنرمندان، اسفند 84) از دیگر فعالیت‌ این هنرمند دراین عرصه هنری بوده است.
ششمین نمایشگاه انفرادی آثار بهرام گوهری به نمایش 15 عکس رنگی در اندازه‌های 60×50 از فیلم پاداش سکوت ساخته ی مازیار میری اختصاص دارد که از روز شنبه18 فروردین ماه به مدت یک هفته در نگارخانه‌ی میرمیران خانه‌ی هنرمندان ایران به تماشا گذاشته می‌شود.


+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 1:16 توسط سما |

حدود 20 اثر مجسمه پرتره از پیمان اَمردادی ( عابدینی)، عضو انجمن مجسمه سازان ایران از روز شنبه 18 فروردین ماه در نگارخانه‌ی نامی خانه‌ی هنرمندان ایران به نمایش گذاشته می‌شود.



به گزارش سایت خبری خانه‌ی هنرمندان ایران، نمایشگاه آثار حجم پیمان اَمردادی( عابدینی) به 20 اثر پرتره از این هنرمند اختصاص دارد که اغلب با متریال گچ و سنگ کار شده‌اند.
این هنرمند این آثار را یکسری کارهای ذهنی که به شیوه رئال اجرا شده‌اند خواند که از روی الگوی خاصی کار نشده‌اند.
پیمان اَمردادی( عابدینی) متولد 1341 و عضو انجمن مجسمه سازان ایران از سال 70 فعالیت خود را در رشته هنری مجسمه‌سازی آغاز کرده است که تاکنون در نمایشگاه‌های گروهی مختلفی همچون افتتاحیه موزه آزادی( سال 79)، افتتاحیه انجمن سفالگران ایران( نگارخانه لاله سال 78) و دومین بی‌ینال مجسمه‌سازی در موزه هنرهای معاصر تهران شرکت داشته است.
اولین نمایشگاه انفرادی آثار پیمان امردادی که 20 اثر پرتره و مفهومی از این هنرمند را در بر می گیرد از روز شنبه هجدهم فروردین در نگارخانه‌ی نامی خانه‌ی هنرمندان ایران به مدت یک هفته برپا خواهد شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 7:31 توسط سما |

ديوانه خانه نه روزش معلوم بود و نه شب....روزش ازدحام ادم و ادم بود و شبش تنهائي و تنهائي....

تنهائي براي تنهائي خويش فالي گرفتم...تنهائي ميتوانم تب زنده بودنم را با يك ليوان اب يخ پائين بياورم و مثل ارواح چشمهايم را از يك خواب نيمه كاره بي وقت باز كنم و انگار سيم برقي مرا گرفته باشد خشكم بزند

به ديوار به پنجره و بروي فكرم

ذهنم اينروزها اشغالداني خاطرات شده است هر چيزي روي ان رد پائي از خود گذاشته

زندگي کسالت اور  و بي ارزشم كه شبهايش فحش بود و روزهايش سرسام

و عشقيكه حتي يكشب تا صبح كنارش نبودم

و بن بست كاملي كه انتهاي كوچه رهائي منرا مسدود ميكند

از چرت نيمه كار نيمه شب بيدار شدم و نميدانم كه چطور شد از فرط خستگي و تنهائي و فكرهاي هميشگي خوابم برده بود

كشتي كالاهايم در بندر نخوابيده است كه فكرم را سود سرشار مفت خوري بخود مشغول كند

دلم را عشق اتشين دختر زيباي شهر تسخير نكرده است كه از اتش عشقش شبانه ها را شاعري كنم

و هيچ اسم و رسمي ندارم كه از شهرت ان بر چشمهايم عينك دودي بزنم تا از شر سلام ادمهاي مزاحم راحت باشم

من تنها به دنبال يك امنيت ساده ميگردم كه نميبينم

همه دنياي من تصور يك سقف است و يك قناري كه كنار دلم بخواند

براي من بخواند

امروز برايم فحش و اندوهيست زندگي كه بر سر اين ديوانه خانه هر صبح و شام روا ميدارم

ديوانه خانه نه روزش معلوم بود و نه شبش

روزش هذيانهاي من بود و شب بيقراري دل

روز و شبش را نفرين كردم كه روزگار و بختم را به بن بست كشيده است

تفي بر تو كه نامت را زندگي گذاشته ام....دشنامي برايت كه سفره خانه مفت خورها شده اي.....چهره روشنت اي زندگي ناپیداست....ترا اين ادميان به نجاست كشيده اند...و گرنه ذات تو زشت نبود....ترا زشتترت كردند...

ديگر هيچ ندارم جز لحظه شماري و اتش سيگاري كه مرهم شده است...خيالش را هم نميكردم كه پس از كودكي اينهمه چهره روزگار كريه باشد... خدايا نكند جهنم را دو بار وعده دادي و بهشتت را محو نمودي...اگر قرار باشد در اين جهنم تا مرگم زنده بمانم و سرانجام تو نيز منرا به جهنم بسپاري و كيفر دهي پس بهشت تو كجاست!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 23:52 توسط سما |

با سلام،
خانه ی هنرمندان ایران از امروز، سه شنیه 14 فروردین، فعالیت خود را از سرگرفته است. در این روز از ساعت هفده و نیم کارگاه داستان نویسی محمد بهارلو اولین جلسه ی خود را در سال جدید برگزار می کند که مخصوص افراد ثبت نام شده است.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 16:27 توسط سما |

بوی عيدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا،
شوق یک خيز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 11:42 توسط سما |

 

تمام گفته ها را هزار مرتبه شبانه تكرار كرده ام.....و بي حوصلگي را شبانه به پيش درد و دلهاي بي سخاوت و بي دليل برده ام.....با مردم اين شهر از تنهائي سخن گفتم...از هراس از دلدادگي.....و در هزار هزار شب دلتنگ در اسمان اندوهگين ازدحام و فرسايش هزار هزار ماه نيم قرص و تمام ديده ام....در تراكم حرفهايم و ميان همه دلتنگيهايم دل به روزان روشني كه نميايند خوش كرده ام....من از هزار هزار بي خاطره و بي منظره بازگشته ام....من از تكاپوي زندگي و هزار اميد به درون يك اتاق كوچك خزيده ام كه هزار هزار حرف وامانده بر سينه را اينبار فقط براي خود بگويم تا اخرين نفس اسير من در اين هواي ناخوش دلتنگ بسوي هزار هزار ارزوي زنده بگور بپيوند...جائيكه قيمت عشق ورزي اينچنين فرومايه نيست....جائيكه پدرم روي نيمكت بهشت تخيليش حافظ از بر ميكند و من در گوشه ديگر بهشت به همه پوچيها مي انديشم.....تا از هزاران هزار مسافر رسيده به دنيا بپرسم كه چرا ....و چرا چنين پكيده نظاره گر پوسيدن لحظه ها نشسته ام...من از هزار هزار بي منظره امده ام....زمستان بود و مرتع خشك و بي حاصل

حياط خانه غمگين بود و برف الود

من از پشت چپرها خسته برگشته

پدر بالاي كرسي گرم حافظ بود:

مژده اي دل كه مسيحا نفسي ميايد!

به تماشاي زمستان چه كسي ميايد؟

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 0:54 توسط سما |

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 1:29 توسط سما |

خداوند گفت: ديگر پيامبري نخواهم فرستاد، از آنگونه که شما انتظار داريد، اما جهان هرگز بي‌پيامبر نخواهد ماند...

 و آنگاه پرنده‌اي را به رسالت مبعوث کرد...
پرنده آوازي خواند که در هر نغمه‌اش خدا بود.عده‌اي به او گرويدند و به او ايمان آوردند...
و خدا گفت:اگر بدانيد،حتي با آواز پرنده‌اي مي‌توان رستگار شد...

خداوند رسولي از آسمان فرستاد.باران،نام او بود...
همين که باران ، باريدن گرفت ، آنان که اشک را مي‌شناختند، رسالت او را دريافتند، پس بي‌درنگ توبه کردند و روحشان را زير بارش بي دريغ خدا شستند...
خدا گفت:اگر بدانيد با رسول باران هم مي‌توان به پاکي رسيد...

خداوند رسولي از آسمان فرستاد.باران،نام او بود...
همين که باران ، باريدن گرفت ، آنان که اشک را مي‌شناختند، رسالت او را دريافتند، پس بي‌درنگ توبه کردند و روحشان را زير بارش بي دريغ خدا شستند...
خدا گفت:اگر بدانيد با رسول باران هم مي‌توان به پاکي رسيد...

خداوند پيغامبر باد را فرستاد، تا روزي بيم دهد و روزي بشارت...

 پس باد روزي توفان شد و روزي نسيم و آنان که پيام او را فهميدند، روزي در خوف و روزي در رجا زيستند...
خدا گفت:آنکه خبر باد را مي‌فهمد،قلبش در بيم و اميد مي‌لرزد و قلب مومن اين چنين است...

خدا گلي را از خاک برانگيخت،تا "معاد" را معنا کند...
و گل چنان از رستاخيزگفت که از آن پس هر مومني که گلي را ديد ، رستاخيز را به ياد آورد...
خدا گفت:اگر بفهميد،تنها با گلی .. قيامت خواهد شد..

خداوند يکي از هزار نامش را به دريا گفت. دريا بي‌درنگ قيام کرد و سپس چنان به سجده افتاد که هيچ از هزار موج او باقي نماند...

 مردم تماشا مي‌کردند، عده‌اي پيام دريا را را دانستند،پس قيام کردند و چنان به سجده افتادند، که هيچ از آنها باقي نماند...
خدا گفت:آن که به پيغمبر آب‌ها اقتدا کند، به بهشت خواهد رفت...

و به ياد دارم که فرشته‌اي به من گفت:جهان آکنده از فرستاده و پيغمبر و مرسل است، اما هميشه کافري هست تا باران را انکار کند و با گل بجنگد.. تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دريا را ساحر...

اما همين امروز ايمان بياور که پيغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد ، براي ايمان آوردن تو کافي است...

+ نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 1:55 توسط سما |

میون این همه فریب تو این همه حیله دیگه
تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله دیگه
تا اطلاع ثانوی نه حرف دارم نه حنجره
عشقمو زندون می کنم پشت هزار تا پنجره
نگاهمو پس می گیرم جلوش یه دیوار می زنم
جمله ی دوست دارم رو کنج دلم دار می زنم

تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله دیگه
میون این همه فریب تو این همه حیله دیگه
تا اطلاع ثانوی عشقتو بی خیال می شم
گوشه ای تنهامی شینم همدم ماه و سال می شم
تا اطلاع ثانوی نه من دیگه نه تو دیگه
تا اطلاع ثانوی برو دیگه برو دیگه

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 18:9 توسط سما |

نگارخانه‌های خانه‌ی هنرمندان ایران شامل نگارخانه ممیز، میرمیران و نامی ‌در سال 1385 شاهد برگزاری 70 نمایشگاه هنری در حوزه هنرهای تجسمی‌بودند. از این 70 نمایشگاه 39 نمایشگاه گروهی و انفرادی در نگارخانه‌ی ممیز، 26 نمایشگاه در نگارخانه‌ی میرمیران و 5 نمایشگاه درنگارخانه‌ی نامی‌که دی ماه امسال به جمع نگارخانه‌های خانه‌ی هنرمندان ایران پیوست، برگزار شده است.در ادامه گزارشی از این فعالیت می آید:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 1:4 توسط سما |