آقا يه گل مي خري؟
دخترك گل فروش هنوز آنقدر شاعر نشده بود كه يادش برود عشق چندان ربطي به او ندارد.او
پابرهنه،صندوقچه ای بردوش، در این خیابانهاي تودرتو، لگدمال بوق های ممتد
و دختر گل فروش ، با چشمان معصومش حتي حق نگاه كردن هم ندارد .
عجب درد بزرگي .
یک جفت چشم معصوم ، و این همه خیابان تودرتو، با چارراهی که نمی داند كه چند گرگ درنده در انتظارش است. و..............
گرگ هایی که برادران یوسف را هم دريدند آنها كه خودشان هم گرگ بودند.
و اگر کنعان نبود چه بر سر يوسف مي آمد؟؟؟؟؟
و زلیخا ، زلیخای بیچاره، فقط عاشق يوسف بود .همين .مثل دخترك گل فروش كه فقط عاشق گلهايش بود.
- بايد امشب همه ي گلهايش را بفروشد . او كه خسته از همه ي آدمها است و سرشار از حرفايي نگفته و بغضهايي فرو داده.
هنوز يك دسته گل باقي مانده . و همه جا تاريك .
هي دخترك گل فروش
اینجا هیچ مثل شانزلیزه نیست
که تمام گل هایت را بخرند، و تمام تمناي چشمانت را بي پاسخ نگذارند. براي خريد يك شاخه گل .
اینجا تاول، بی پرده ترین حرف خیابان است .
خیابان، با پوستی کلفت
با دندان های تیزی که بشود کارتن پاره را هم سق بزنی
وتنی كه ............
و دختر گل فروش هنوز لگد مال بوق هاي ممتد همان خيابان است.

پاييز فصل برگريزان است و
پاييز آغاز نابودي است.
ولي زندگي من با اين فصل شروع شد . پس پاييز هم مي تواند تولد باشد. آغاز يك زندگي .
و ماه مهرش برای من آغاز بود.
آغاز یک زندگی.
و شايد آغاز تمام مهربانيهايم .
و زندگي من با ريختن همين برگهاي پاييزي آغاز شد .
و بيست و پنجمين روز از ماه مهر شروع زندگی من شد. اين روز بنام زندگي من شد. و سالهاست كه
همينطور اين روز از پاييز ميا يد و مي رود .و من مي مانم و يك عمر گذشته و روزهايي كه در پيش دارم.
تولدم مبارک![]()
![]()
![]()
۱. بالاخره اين تايستان لعنتي تمام شد و زندگي ما هم ذره اي به روال عادي خود برگشت.
امسال بدترين تابستان عمرم رو گذروندم .اصلا دوست ندارم ذره اي يادم بياد كه چه بر سر ما آمد كه فقط خدا ميداند و خودش. اگر براي سنگ هم تعريف كنم آب ميشود.![]()
۲. امروز اولين جلسه كلاسهايم شروع شد. ما هم خوشحال از باببت ديدن دوستان خنده كنان به دانشگاه رفتيم .كه چه رفتني؟؟؟
چشمتان روز بد نبيند.ما از روزي كه وارد اين دانشگاه شديم يك استادي داشتيم كه انواع و اقسام زبانها را تدريس مي كردند از زبان عمومي گرفته تا تخصصي و فني و فرانسه و آلماني و ...... كه امروز فهميديم كه مثل اينكه در اين چند وقتي كه در تعطيلات به سر ميبرديم نگو ايشان مشغول تحصيل بودند و چند تا دكتراي ديگر هم گرفتند .چون ديدم اكثر درسها با اين استاد عزيز است .خلاصه كلي تعجبيديم .
هر كس سر كلاس اين استاد مينشست بعد از چند جلسه كارش يا به آي سي يو و يا به سي سي يو و يا به يكي از همين جاهاي مقدس مي افتاد كه البته نميدانيم چه سري در كار است كه ما فعلا سالميم . دوستان خداوند روز بد و استاد بد نصيبتان نكند امروز ما ديديم اي دل غافل هر چه كلاس برداشتيم اساتيدش عوض شده و اين جناب استاد شده آچار فرانسه ي دانشگاه از شنبه تا 5 شنبه كه ما كلاس داريم تمامن شده با اين استاد گرامي . امروز بود كه اشك همه ي دوستان سرازير شد ه بود و همه هاي هاي گريه ميكردند و شيون سر ميدادند و به بخت بد خود لعنت ميفرستادند . .من نميدانم چه گناهي كرديم .فقط خدا به ما رحم فراوان كند .كه انشاالله تا پايان ترم دوام بياوريم . البته بد بخت تر از ما آن دوستاني هستند كه زبانهاي قبل را پاس نكردند و حالا بايد هم زبان و هم بقيه درسها را با اين استاد بگذرانند و تقريبا روزي دو سه وعده با اين استاد گرامي همسفره شوند
كه البته خدا صبرشان دهد .والبته خداوند رحمي هم به ما بكند و وسيله اي فراهم شود كه ما تا پايان ترم جان سالم به در ببريم انشاالله.
![]()
پ.ن:میگویم حالم خوب است.اما تو باور نکن!!!