تبليغاتX
..شب مهتاب.. - عاشقانه ها

چند ساعت تا رفتن زمستان و اين سال و تمام خاطراتش بيشتر نمانده

چه شوق و ذوقي دارند اين جماعت

امروز به اين باور رسيدم كه اين نوروز كه مي آيد، همه اش ديدو بازديدو،تماشاي تلويزيون  و لباس نو و سيزده بدر نيست

سهمي هم در دل  هر كسي دارد كه خصوصيست .محرمانه است

...........خاطره هاي عاشقانه را مي گويم .

 

 

 

يك گلدان...

يك تنگ ماهي قرمز...

يك دست لباس نو به قيمت بدهكاري...

اجيل شب عيد هرچند مختصر...حتي تخمه بي مقدار افتابگردان...

يك سفره حقير و فقيرانه اما به وسعت نوروز...

و سرانجام سيزده بدر كنار پارك....آش رشته و قليان و چاي

و......

.....................تمام شدند

چيزي كه ماند تكرار مكرراتيست كه از تكرارشان دلتنگيم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 14:32 توسط سما |