تبليغاتX
..شب مهتاب.. - ته فنجان را درست ببين!

 

 فالگير به ته فنجان قهوه كه نگاه مي‌كند، آينده و گذشته‌ات را به خيال خودش سر هم مي‌كند و تو مي‌ماني و آرزوها و خيالبافي‌هاي مرسوم. اينجا ديگر ته خط آرزوهاي محال است. انتهاي آنچه اسمش را رويا مي‌گذارند. حالا چه فرقي مي‌كند كه اسمي كه ته فنجان قهوه خودنمايي مي‌كند، چيست؟ مهم اين است كه تو را غرق در دنياي توهم مي‌كند. يك جور قرص روان‌گردان حساب مي‌شود. تو را به دنيايي مي‌برد كه واقعيت ندارد و پشت پنجره‌هاي بازي مي‌نشاند كه در واقعيت باز نيستند و نمي‌تواند به تو كمكي كند. دو، سه روزي سرشار از اميد مي‌شوي و مي‌تواني خودت را در حالت‌هايي كه فالگير گفته است، تصور كني. فقط كافي است آن‌قدر شادمان باشي كه نفهمي زندگي چه‌طور مي‌گذرد و تو خوشبخت مي‌شوي. با خيال‌هايي كه از ذهن آن فالگير گذشته است و آن‌وقت احساست اين است كه چقدر زندگي آسان مي‌گذرد، اما چند روز كه بگذرد، ياد مي‌گيري كه زندگي آن‌قدرها هم كه فالگير مي‌گويد؛ آسان نيست. آن‌وقت در‌مي‌ماني با آن خيال‌هايي كه نمي‌داني از كجا به ذهنت خطور كرده‌اند و از خودت متنفر مي‌شوي.     

                                

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 22:30 توسط سما |